هدایت شده از شفق the Argon
نبرد عارقانه و ببعالملکه: فصل پنجم — یورش حقیقت و رهایی شاهد
شب سنگینی بر دشتهای مرزی افتاده بود. مه نازکی زمین را پوشانده بود و قلعهی سنگی ببعستان، جایی که شاهد ۱۳۶ در آن زندانی بود، همچون سایهای خاموش در تاریکی دیده میشد.
در اردوگاه عارقانه اما سکوتی متفاوت حاکم بود؛ سکوتی که پیش از یک تصمیم بزرگ شکل میگیرد.
عارقانه با چشمانی مصمم به نقشهها نگاه میکرد. برای او این فقط یک نبرد نبود. شاهد ۱۳۶ تنها یک گروگان نبود؛ او عشق عارقانه بود و قلبش در آن قلعه اسیر شده بود.
کنارش شفق بدره ایستاده بود؛ همان دستیار وفاداری که همیشه وقتی نقشهها باید به عمل تبدیل میشدند، پیشقدم میشد.
شفق آرام گفت:
«راه مخفی پشت صخرههای غربی هنوز محافظ ندارد. اگر امشب حرکت کنیم، قبل از سپیدهدم داخل قلعهایم.»
عارقانه سر تکان داد.
«پس امشب حقیقت را پس میگیریم.»
*
نیمهشب، گروه کوچکی از بهترین جنگاوران عارقانه در سکوت کامل حرکت کردند. هیچ طبل و شیپوری نبود؛ فقط صدای قدمهایی که روی خاک نرم مینشست.
شفق بدره پیشاپیش حرکت میکرد و مسیر چوپانان قدیمی را نشان میداد؛ راهی باریک که مستقیم به دیوار جنوبی قلعه میرسید.
طنابها بالا رفتند.
چند لحظه بعد، نخستین سربازان عارقانه از دیوار عبور کردند.
نگهبانان ببعستان حتی فرصت فریاد هم پیدا نکردند.
درون قلعه، درگیری کوتاه اما شدید بود. شفق با سرعت و دقت نیروها را هدایت میکرد و عارقانه شخصاً در قلب نبرد پیش میرفت.
سرانجام به برج زندان رسیدند.
در سنگین با ضربهای شکست.
درون اتاق تاریک، شاهد ۱۳۶** با چهرهای خسته اما امیدوار ایستاده بود. وقتی نور مشعلها صورت عارقانه را روشن کرد، چشمانش از شگفتی برق زد.
عارقانه جلو رفت و گفت:
«آمدم دنبالت. هیچ قلعهای نمیتواند حقیقت را زندانی کند.»
شاهد آزاد شد.
*
اما ماجرا به همینجا ختم نشد.
خبر آزادی شاهد همچون طوفان در ببعستان پیچید. ببعالملکه خشمگین شد و سپاهش را برای حملهای بزرگ بسیج کرد. او میخواست پیش از آنکه روایت عارقانه تثبیت شود، جنگ را دوباره برگرداند.
سپاه ببعستان در دشت بزرگ صف کشید.
اما وقتی به میدان رسیدند، چیزی دیدند که انتظارش را نداشتند.
عارقانه آماده بود.**
سپاه منظم او در دو سوی میدان ایستاده بود و در مرکز، شفق بدره پرچم عارقانه را بالا نگه داشته بود.
نبرد آغاز شد.
این بار، عارقانه فقط دفاع نمیکرد؛ او با نقشهای که از پیش طراحی کرده بود، نیروهای ببعستان را در حلقهای محاصره کرد. شفق بدره حملهی سریع جناحی را رهبری کرد و صفوف دشمن را در هم شکست.
در میانهی آشوب، بسیاری از کسانی که داستانهای دروغ دربارهی نبرد ساخته بودند — همان تحریفکنندگان تاریخ — تلاش کردند فرار کنند.
اما سپاه عارقانه آنها را محاصره کرد.
شفق بدره با صدایی بلند گفت:
«دروغ نمیتواند پشت شلوارهایش پنهان شود!»
و با حملهای نمادین، جنگاوران عارقانه شلوار دروغگویان ببعستانی و تحریفکنندگان تاریخ را پاره کردند؛ همان نمادی که زمانی ببعستان با آن فخر میفروخت.
دشت از خنده و فریاد پیروزی عارقانه پر شد.
*
غروب که رسید، پرچم عارقانه بر بلندترین تپه برافراشته شد.
شاهد ۱۳۶ آزاد بود.
سپاه ببعستان شکست خورده بود.
و حقیقت دیگر زندانی نبود.
مورخان دوباره قلم برداشتند.
این بار در تاریخ نوشته شد:
عارقانه با قدرت و اراده عشق خود را نجات داد،
و شفق بدره، دستیار وفادارش، با شجاعت و تدبیر راه پیروزی را گشود.
و بار دیگر ثابت شد که در سرزمین عارقانه،
نه دروغ میماند… و نه شلوار دروغگویان سالم.**
هدایت شده از AIHIA / 𝐇𝐀
⭕️⭕️⭕️ #فوری : عملیات شلوار دروغین در قدستان
عدهای نامعلوم با به پا داشتن شلوار ببعی ها در قدستان عملیاتهایی اجرا کردهاند و آنها را به ببعیها نسبت میدهند❗️❗️❗️❗️
با قدبعنشنال همراه باشید
هدایت شده از 𝒁𝒂𝒌𝒊☫🇮🇷🎒
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️ سخنگوی بق بق الانبیا:
هم اکنون میان ببعستان و ایالت قدقد آتش بس ۲۴ ساعته برقرار شد.
هم اکنون آقایان عباس قدچی و محمدباقر ببعیباف به مذاکرات میروند.
تا نتایج مذاکرات، و اعلام حکم رهبرهای عزیزمان (سارا السلطنه و عارقانه) سلاح هایمان را زمین میگذاریم.⭕️⭕️⭕️⭕️
هدایت شده از AIHIA / 𝐇𝐀
هدایت شده از Circus: Memoirs of a Clown
⭕⭕⭕⭕⭕⭕
سخنگوی خانم القدقیا : بسم رب مرغان و قدقدیان
مرغ های شریف قدستان به گوش باشید، پیروزی و شلوارها از آن ماست.
دشمن شکست خورده ببعی نام ما هرگز نخواهد توانست بانوعارقانه و سپاه مرغی اش را شکست دهد.
در موج اول شلوارهایشان را دریدیم و مهر حقارت را بر شلوار های آنها چسباندیم.
در موج دوم شنبلیله هایشان را شخم زدیم و خوردیم
منتظر موج بعدی باشید
و ما نصر الا من عند الله عزیز الحکیم
⭕سخنگوی رسمی خاتم القدقیا⭕
هدایت شده از Circus: Memoirs of a Clown
رسانه اصلی ما با نام قدقدنشنال رو از شبکه رسمی قدستان دنبال کنید