هدایت شده از AIHIA / 𝐇𝐀
⭕️⭕️⭕️ #فوری : عملیات شلوار دروغین در قدستان
عدهای نامعلوم با به پا داشتن شلوار ببعی ها در قدستان عملیاتهایی اجرا کردهاند و آنها را به ببعیها نسبت میدهند❗️❗️❗️❗️
با قدبعنشنال همراه باشید
هدایت شده از 𝒁𝒂𝒌𝒊☫🇮🇷🎒
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️ سخنگوی بق بق الانبیا:
هم اکنون میان ببعستان و ایالت قدقد آتش بس ۲۴ ساعته برقرار شد.
هم اکنون آقایان عباس قدچی و محمدباقر ببعیباف به مذاکرات میروند.
تا نتایج مذاکرات، و اعلام حکم رهبرهای عزیزمان (سارا السلطنه و عارقانه) سلاح هایمان را زمین میگذاریم.⭕️⭕️⭕️⭕️
هدایت شده از AIHIA / 𝐇𝐀
هدایت شده از Circus: Memoirs of a Clown
⭕⭕⭕⭕⭕⭕
سخنگوی خانم القدقیا : بسم رب مرغان و قدقدیان
مرغ های شریف قدستان به گوش باشید، پیروزی و شلوارها از آن ماست.
دشمن شکست خورده ببعی نام ما هرگز نخواهد توانست بانوعارقانه و سپاه مرغی اش را شکست دهد.
در موج اول شلوارهایشان را دریدیم و مهر حقارت را بر شلوار های آنها چسباندیم.
در موج دوم شنبلیله هایشان را شخم زدیم و خوردیم
منتظر موج بعدی باشید
و ما نصر الا من عند الله عزیز الحکیم
⭕سخنگوی رسمی خاتم القدقیا⭕
هدایت شده از Circus: Memoirs of a Clown
رسانه اصلی ما با نام قدقدنشنال رو از شبکه رسمی قدستان دنبال کنید
焚
قدمربعی
عملیات قلمبهسحرآمیز
ظهر گرمی بود. پادشاه عارقانه روی تخت تکیه داده بود و داشت «قُدَمْرُبَعی» – مرغِ ببعیطورِ نایابش – را بغل میگرفت. ناگهان گرد و غباری از سمت شرق بلند شد: لشکر ببعستان با غوغای «بع بع بع» تمام قصر را محاصره کرد.
قبل از اینکه عارقانه بفهمد چه شده، قدَمْرُبَعی از بغلش قیچی شد.
یکی از فرماندهان ببعی فریاد زد: «این مرغِ پشمالو، انتقام پتِ گمشدهی پادشاه ماست. نامش را گذاشتیم «ربع بعی» و دیگر برنمیگردد!»
عارقانه بدون معطلی شال نبرد را انداخت روی دوشش. شاهد و فرمانده شفق بدره را صدا کرد. این سه، نقشهای ساده کشیدند: شفق بدره از آسمان پشتیبانی هوایی کند (با مانورهای مخملی)، شاهد درگیری زمینی را جواب بدهد، خود عارقانه واردِ قلبِ لشکر شود.
نیمهشب، به چادر مرکزی ببعستان زدند. شفق بدره با یک «هاپ» مهیب، نگهبانها را خواباند. شاهد درهای پشتی را بست. عارقانه قدمربعی را دید که روی تختی از کاه نشسته و مشغول «بعقُدقُد» کردن است.
مرغ به محض دیدن عارقانه، بال زد و دوید توی بغلش.
وقتی برگشتند، عارقانه با لبخند گفت: «هیچ پتِ پشمالویی مالِ ببعستان نیست. قدمربعی مالِ قلبِ ماست.»
و از آن شب، لشکر ببعستان فهمید اگر مرغِ ببعیطورِ کسی را بدزدی، انتقامت یک عملیاتِ عاشقانهی شبانه میشود.
هدایت شده از Nevella✨️
نبرد عارقانه و ببعالملکه: فصل پنجم - افشای دروغ، پیمان جدید!
در حالی که پایتخت عارقانه غرق در جشن و پایکوبی دروغین بود و مورخان با عجله تاریخ را بازنویسی میکردند، ببعیها در سکوت و تاریکی، نقشههای خود را عملی میکردند. هکر ناشناس ببعیها، که تنها با نام مستعار «کدنویسِ پشمین» شناخته میشد، توانسته بود به سیستمهای اطلاعاتی عارقانه نفوذ کند. هدف او، یافتن نقاط ضعف دشمن و برملا کردن حقایق پنهان بود.
و چه کشف بزرگی! کدنویسِ پشمین، با رمزگشایی فایلهای محرمانه، حقیقت تکاندهندهای را کشف کرد: خروسِ فرمانده، که خود را «عارقانه» مینامید، نه تنها در جنگ با ببعیها خیانت کرده بود، بلکه در عشق نیز به شاهد ۱۳۶ خیانت کرده بود! او به ۳۵۰۰ مرغ و خروس دیگر، که هر کدام را به گونهای خاص و منحصر به فرد خطاب کرده بود، قول داده بود که تنها عشق او هستند. اما در کمتر از چند دقیقه، مشخص شده بود که همهی این وعدهها دروغی بیش نبوده است.
این اطلاعات، بمب ساعتی بود که در دستان ببعالملکه قرار گرفته بود. او میدانست که این تنها راه برای شکستن مقاومت عارقانه و شاید، مهمتر از آن، بازگرداندن شاهد ۱۳۶ به سوی حقیقت است.
ببعالملکه، با احتیاط فراوان، تصمیم گرفت که شاهد ۱۳۶ را در معرض این حقیقت قرار دهد. او یک پیام رمزگذاری شده برای شاهد ۱۳۶ فرستاد: "شاهد عزیزم، حقیقت همیشه تلخ است، اما رهاییبخش. اگر میخواهی بدانی که عشق واقعی چیست، به من اعتماد کن. من به تو نشان خواهم داد که چگونه قلبی که با دروغ نوازش شده، میتواند دوباره طعم حقیقت را بچشد."
شاهد ۱۳۶، که در اسارت ببعیها بود و از خیانت عشقش خبر نداشت، با شنیدن این پیام، دچار تردید شد. او هنوز خروسِ فرمانده را دوست داشت، اما حرفهای ببعالملکه نیز در دلش طنینانداز شده بود. او که احساس میکرد چیزی درست نیست، با اکراه موافقت کرد که به حرفهای ببعالملکه گوش دهد.
ببعالملکه، با استفاده از ابزارهای کدنویسِ پشمین، تمام شواهد خیانت عشقی خروسِ فرمانده را برای شاهد ۱۳۶ آشکار کرد. لیست ۳۵۰۰ نفری مرغها و خروسهایی که هر کدام "خاص" نامیده شده بودند، پیامهای عاشقانه تکراری، و تاریخچهی خیانتهای چند دقیقهای!
چشمان شاهد ۱۳۶ از اشک و ناباوری پر شد. او که خود را در دنیایی از دروغ میدید، احساس میکرد قلبش در حال شکستن است. او که همیشه فکر میکرد عشقش به خروسِ فرمانده منحصر به فرد است، حالا متوجه شده بود که تنها یکی از ۳۵۰۰ "عشق خاص" او بوده است!
"نه... این نمیتواند درست باشد!" شاهد ۱۳۶ با صدایی لرزان زمزمه کرد. "او... او به من دروغ گفته؟"
ببعالملکه با مهربانی گفت: "عشق واقعی، شاهد. نه بازی با احساسات. تو لایق عشقی پاک و صادقانه هستی، نه وعدههای دروغین. بیا و حقیقت را انتخاب کن. بیا و به ما بپیوند. ما میتوانیم با هم، روایتی جدید بسازیم، روایتی از حقیقت و وفاداری."
شاهد ۱۳۶، با قلبی شکسته اما ذهنی روشنتر از همیشه، به ببعالملکه نگاه کرد. او دیگر نمیتوانست به خروسِ فرمانده اعتماد کند. او حقیقت را دیده بود. و در آن لحظه، او تصمیم خود را گرفت.
"من... من با شما هستم، ملکه ببعیها. من حقیقت را انتخاب میکنم."
این پیروزی بزرگی برای ببعیها بود. با پیوستن شاهد ۱۳۶ به آنها، نه تنها یک متحد قدرتمند به دست آورده بودند، بلکه ضربهی روحی شدیدی به خروسِ فرمانده و امپراتوری عارقانه وارد کرده بودند. حالا، حقیقت در حال برملا شدن بود و خروسِ فرمانده باید با عواقب دروغهایش روبرو میشد.
-