دیشب دوست
قدیمی آمریکاییم جوین داد تو اسکای. تو اون عجله که سریع کارمو کنم بیام بیرون کانف تموم نشه اون اومد که طبق معمول بشینه واسم از زندگی شخصیش و افکارش حرف بزنه یه ساعت، و من واقعا یلحظه بهم برخورد و از جهان دلخور شدم. فقط گفتم ببخش عجله دارم، و مکان رو ترک کردم تا چیزی بهش نگم