صحنه ۱ - قصر قدقدستان، آستانه جنگ داخلی عشقی
جو قصر مثل یک تخممرغ ترکخورده است. مرغها دو دسته شدهاند:
دسته شاهد با پرچمهای صورتی و شعار «وفاداری تا ۳۵۰۰ مرغ کبابی».
دسته شفق بدره با مدال تیزچنگال زرین و شعار «شایستگی، نه احساسات».
شاهد۱۳۶ و شفق بدره روبروی هم ایستادهاند. عارقانه بینشان، عرق سرد میریزد.
شاهد۱۳۶: «بگو صریح. من را میخواهی یا این مرغِ مدالبهدست را؟»
شفق بدره: «من یا او. همین الان. بدون توجیه.»
عارقانه نگاهی به دوربین خیالی میاندازد (مثل مستندهای کمدی). بعد لبخند میزند. همان لبخندی که نشان میدهد نقشهای در سر دارد.