گرمی لبخند از آواز بنان برداشته
چشم از فیروزههای اصفهان برداشته
حس معصوم نگاه غرق در اعجاز را
از دعاهای مفاتیح الجنان برداشته
بعدها هرکس بخواند نقلی از زیباییش
از غزلهای من آتش به جان برداشته
عشق مدتهاست این روح سراسر درد را
برده بر بام جنون و نردبان برداشته
فکر کن گنجشک باشی و ببینی گردباد
جفت معصوم تو را از آشیان برداشته
بشکند دستش گلم هرکس تو را از من گرفت
کیسه باروت از ستارخان برداشته
_حامد عسکری
باران کمی آهسته تر
اینجا کسی در خانه نیست ؛
من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگیست ..
آسمانِ امروز،
رنگِ دیگری دارد.
نه آبیِ روشنِ روزهایِ عادی،
نه خاکستریِ ابرهایِ بارانزا.
یک رنگِ خاص،
تداعیِ دلتنگیست.
انگار که تمامِ دنیا،
به یادِ کسی است
که نیست.
ساز هم ، با نفسِ گرمِ توآوازی داشت
بی تو دیگر سرِ ساز و دلِ آوازم نیست..
_هوشنگ ابتهاج
Cherry stars
هر که بیدوست میبرد خوابش
همچنان هست صبر و پایابش..
خواب از آن چشم چشم نتوان داشت
که ز سر برگذشت سیلابش
نه به خود میرود گرفته عشق
دیگری میبرد به قلابش..
چه کند پایبند مهر کسی
که نبیند جفای اصحابش
هر که حاجت به درگهی دارد؛
لازم است احتمال بَوّابش.
ناگزیرست تلخ و شیرینش
خار و خرما و زهر و جلابش
سایرست این مثل که مستسقی
نکند رود دجله سیرابش..
شب هجران دوست ظلمانیست
ور بر آید هزار مهتابش
برود جان مستمند از تن
نرود مُهرِ مِهر احبابش..
سعدیا گوسفند قربانی
به که نالد ز دست قصابش؟!