تو مرا آزردی..
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی!
و به خود میگویی:
باز میآید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد..
عشق زیباست و حرمت دارد..
_سهرابسپهری
عاقبت،
کوله بار زندگی ام را جمع کرده و
تا شهرِ چشمانت پرواز میکنم.
به وقت رسیدن،
برای جبران خستگیِ راه و به رسمِ مهمان نوازی،
جرعه آبی به دستم ده و بگذار چند صباحی را آنجا بمانم.
چند صباحی به قدرِ یک عمر زندگی..