سر به سودایی نیاوردم فرود
گرچه دستِ آرزو کوته نبود
آن قَدر از خواهشِ دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم..
_سایه
رک بگویم از همه رنجیدهام!
از غریب و آشنا ترسیدهام
رد پای مهربانی نیست،نیست
من تمام کوچه را گردیدهام..
سالها از بس که خوشبین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
بیخیال سردی آغوش ها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لابه لای واژه ها خندیدهام (:
_فریدون مشیری