نامهای به کیت آزر:
کیت عزیزم، اشکالی نداره، این تقصیر تو نیست که بابات، برادرت و دختری که دوسش داشتی رهات کردن و ازت سو استفاده کردن، تو عالی هستی کیتی، تو کافی، مهربون و دوست داشتنی هستی، اونا آدمای بدی هستن، اونا هیولان.
ما دوست داریم کیتی، در آرامش بخواب.
نامه ای به کیت آزر:
تو به آرزوت رسیدی کیتی، کای برگشت، برادرت برگشت، ولی تو رو کشت، با بی رحمی کشتت، درست مثل یه قاتل، حالا میتونی در آرامش بخوابی کیت نازنین من، کابوس ها تموم شدن.
برای کیت کوچولویی که فکر میکنم فرشتهها به رویش لبخند میزنند:
کیتِ عزیزم
فقدان کافی نبودن را از روی نامههایت بو کشیدم و هیچوقت فکر نمیکردم یکی از انها را مانند دیوانهها بنویسم و بگذارم جایی که بقیه هم میتوانند بخوانند.
راستش من هم همینطور، من هم میخواستم کسی مرا باور کند و دوستم داشته باشم، من هم دلم میخواست و بجوشم و فقط کلماتم را تبدیل به خون کنم اما برای تو حاضرم کسی باشم که به دنبالش بودم، حاضرم تورا در آغوش بگیرم و بگویم همهچیز درست میشود.
فکر میکنم صورتت در خواب بسیار معصوم بود، فکر میکنم موهایت از خود نور ساطع میکنند و چشمان سبزت زیر تاریکیها میدرخشد.
امیدوارم در بهشت همرنگ چشمانت آسوده بخوابی.
با عشق؛ دختری که دیوانه شده.
پانزدهم اوت؛