eitaa logo
Letter
17 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
https://daigo.ir/secret/11593299601 اگه تو هم برای نویسنده/شخصیت کتاب/فیلم/انیمیشن و... نامه ای داری بفرست برامون، اینجا قرار می‌گیره
مشاهده در ایتا
دانلود
نامه ای به کیت آزر: تو به آرزوت رسیدی کیتی، کای برگشت، برادرت برگشت، ولی تو رو کشت، با بی رحمی کشتت، درست مثل یه قاتل، حالا میتونی در آرامش بخوابی کیت نازنین من، کابوس ها تموم شدن.
برای کیت کوچولویی که فکر می‌کنم فرشته‌ها به رویش لبخند می‌زنند: کیتِ عزیزم فقدان کافی نبودن را از روی نامه‌هایت بو کشیدم و هیچوقت فکر نمی‌کردم یکی از ان‌ها را مانند دیوانه‌ها بنویسم و بگذارم جایی که بقیه هم می‌توانند بخوانند. راستش من هم همینطور، من هم می‌خواستم کسی مرا باور کند و دوستم داشته باشم، من هم دلم می‌خواست و بجوشم و فقط کلماتم را تبدیل به خون کنم اما برای تو حاضرم کسی باشم که به دنبالش بودم، حاضرم تورا در آغوش بگیرم و بگویم همه‌چیز درست می‌شود. فکر می‌کنم صورتت در خواب بسیار معصوم بود، فکر می‌کنم موهایت از خود نور ساطع می‌کنند و چشمان سبزت زیر تاریکی‌ها می‌درخشد. امیدوارم در بهشت همرنگ چشمانت آسوده بخوابی. با عشق؛ دختری که دیوانه شده. پانزدهم اوت؛
برای کیت؛ پادشاه ایلیا کیت عزیزم، وقتی این کلمات را برایت می‌نویسم، درست همان زمانی‌ست که نامه‌های خونینت را یافته‌ام. هر خطی که با دستان بی جانو لرزانت [ میان سرفه‌های آغشته به خون] نوشته بودی را که می‌خواندم، اشک‌هایم بی اجازه روی صورتم جاری می‌شدند و با هم مسابقه می‌دادند تا زودتر به چانه‌ام برسند. من هم بارها اسیر افکارم شده‌ام و تا گرگ و میش بیدار مانده‌ام. باشد که تو، در خواب ابدی‌ات، در رویا سیر کنی؛ حال که از کابوس زندگی‌ات رهایی یافتی. کیتی من، یا شاید باید بگویم عالیجناب تو هرگز هیولا نبودی. تو قاتل نبودی. تو… عالی بودی. فقط قربانی خواسته‌های پدرت شدی؛ تو مهره‌ای بودی در صفحه‌ی سیاه و سفید روزگار. می‌بینمت‌‌‌. قرارمان باشد زیر همان درخت بید، فکر میکنم دیگر نباید خود را در اتاقت زندانی کنی ، با من موافقی؟ می‌بینمت. -15 August
برای کیت آزر ، پادشاه ایلیا میبینی روز ها چقدر زود میگذرند ؟ بعد از رفتنت گل های رز توی باغ خشک شده اند. فکر میکنم کسی نیست که به آنها آب بدهد. زمان پدیده ی عجیبیست. چند روز طوری میگذرد که کمرم زیر بار لحظات خم میشود و روز های دیگر چنان سریع که انگار اصلا وجود ندارم. دلم برای نفس کشیدن هایت تنگ شده . اکنون من مانده ام و تاجی که با خونت سرخ شده. هنوز چشم های به رنگ سبزت را به خاطر دارم ، اصلا چطور میشود فراموششان کرد؟ حال که اینجا نشسته ام [و قلم به دست گرفته ام ] دیگر یادم نیست چرا این نامه را شروع کرده ام (؟) اینجا بدون تو سوت و کور است... دلم برایت تنگه شده. همین. -15 August
نامه ای به متیو: انقد گی نباش خاک برسررررر
نامه‌ای خطاب به کای آزر: ازت متنفرم.
نامه ای به دیمون. مرتیکه گمشو از زندگی استفان😇
برای کای ازر ؛ مجری قانون کای ، هیولا صدایت کنم یا کلوچه؟ بگذار از گذشته ها برایت بگویم. زمانی که با کیت دور باغ میچرخیدید و اب بازی میکردید. زمانی که روی پیشخوان مینشستید و با خنده به غذاهای گیل سیخونک میزدید ، بگذار از مبارزه هایتان بگویم که بیشتر به بازی میمانست تا جدال . اما اکنون چه؟ اکنون که با تیغه شمشیرت قلب ان پسر را شکافتی چه میتوان گفت؟ کای عزیز ، پیدین را در اغوش بگیر و گریه کن. گریه کن برای سرنوشت شومت ، برای هیولایی که از تو ساختند ، برای گذشته ای که هرگز باز نخواهد گشت. اما بدان ، هرگز نمیتوانی با گریه ات چیزی را تغییر دهی. در پایان ، برایت ارزو دارم تا از دست گذشته ای که_ همچون زندانی پایت را زنجیر کرده است _ رهایی یابی. باشد که روح تکه و پاره ات اندکی التیام یابد. -16 August
Letter
پی نوشت: امیدوارم به سرنوشتی بد تر از کیت دچار بشی
پی نوشت : امیدوارم پی با همون خنجر پدرش بکشتت تا بفهمی ضربه خوردن از کسی که دوسش داری چه مزه ای میده
برای آن‌شرلی: انه وقتشه گیلبرت رو ببخشی😭