برای کای ازر ؛ مجری قانون
کای ، هیولا صدایت کنم یا کلوچه؟
بگذار از گذشته ها برایت بگویم. زمانی که با کیت دور باغ میچرخیدید و اب بازی میکردید. زمانی که روی پیشخوان مینشستید و با خنده به غذاهای گیل سیخونک میزدید ، بگذار از مبارزه هایتان بگویم که بیشتر به بازی میمانست تا جدال .
اما اکنون چه؟ اکنون که با تیغه شمشیرت قلب ان پسر را شکافتی چه میتوان گفت؟
کای عزیز ، پیدین را در اغوش بگیر و گریه کن. گریه کن برای سرنوشت شومت ، برای هیولایی که از تو ساختند ، برای گذشته ای که هرگز باز نخواهد گشت.
اما بدان ، هرگز نمیتوانی با گریه ات چیزی را تغییر دهی.
در پایان ، برایت ارزو دارم تا از دست گذشته ای که_ همچون زندانی پایت را زنجیر کرده است _ رهایی یابی.
باشد که روح تکه و پاره ات اندکی التیام یابد.
-16 August
Letter
برای کای ازر ؛ مجری قانون کای ، هیولا صدایت کنم یا کلوچه؟ بگذار از گذشته ها برایت بگویم. زمانی که ب
پی نوشت: امیدوارم به سرنوشتی بد تر از کیت دچار بشی
Letter
پی نوشت: امیدوارم به سرنوشتی بد تر از کیت دچار بشی
پی نوشت : امیدوارم پی با همون خنجر پدرش بکشتت تا بفهمی ضربه خوردن از کسی که دوسش داری چه مزه ای میده