eitaa logo
لئو
103 دنبال‌کننده
312 عکس
6 ویدیو
0 فایل
ادعایی نیست. پرحرف و بذله‌گو. آدم است و اشتباه. کی‌ اهمیت میده؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jiizhc3&btn=26
مشاهده در ایتا
دانلود
همه فکر می‌کنن که من واقعا آره، ولی من واقعا نه.
تلاش می‌کنم، می‌دووم، زمین می‌خورم، دوباره بلند می‌شم. این‌ روزا عجیب روی پاهای خسته‌م وایسادم. بزرگ‌تر که می‌شی دیگه مهم نیست که انگیزه یا شوقی نداشته باشی، تو کارا رو انجام میدی چون مجبوری. انگار یه هاله‌ی پررنگ از ناامیدی نشسته روی زندگی. دیگه چیزی عمق نداره، دیگه چیزی نیست که از ته دلم بخوامش. من فقط دارم ادامه می‌دم، ادامه می‌دم و حتی نمیدونم چرا.
ساعت‌ها صفحه‌ گوشی رو بالا و پایین می‌کنم، دنبال یه کلمه، جمله، یه عکس، آهنگ یا شاید آدمی که حالم رو تشریح کنه. ته استیصال این‌جاست که نمی‌دونم اصلا حالم چطوره؟ اصلا دنبال چی هستم؟ از ندونستنه که این بند رو هم دارم می‌نویسم. شاید آخر این بند رسیدم به. شاید یهو دست انداختم تو اون ته‌مهای دلم و یه چیز درخور پیدا کردم که. که‌ای وجود نداره. فقط می‌خوام یه چیزی پیدا کنم. خسته شدم از هر چیزی که نیست، از خالی‌ها، از بودن و وجود داشتن مبهمی که هر‌روز داره مبهم‌تر می‌شه.
الان تو اون موقعیتیم که چون درختی که بریزد همه‌ی بار و برش، شده‌ام مضحکه‌ی صاعقه‌ها می‌فهمی؟ رو به موتم عزیز من، منم آن روح سراسیمه رها می‌فهمی؟
هی من هرچی به روی خودم نمیارم هی این غم بی‌صاحاب پررو‌تر میشه.
صد تا شدیم
چه جالب
غصه‌ات نباشد اسماعیل، پاک کن آن اشک‌های بی‌جهت را. کم‌نیاور اسماعیل، کم‌نیاور. تو تنها آدم زخمی و غمگین این کره‌ی خاکی نیستی، من هم این صورت را که می‌بینی با سیلی‌ سرخ نگه‌داشته‌ام. من هم شب‌ها را تا صبح می‌میرم و روزها را صورتک زندگی به چهره می‌زنم تا اشتباهی نگیرند و به جای مرده‌ها در گورم نکنند. بازی زندگی‌ست دیگر، آن ها هم که خود را به خوشی و عیاشی زده‌اند و حرف از رویا‌های دور و درازشان می‌زنند به یقین اهل این آشیانه‌ی تنگ و تاریک ما نیستند اسماعیل. هنوز طعم تلخ سقوط را وقتی تازه به قله رسیده باشی نچشیده‌اند. هنوز نفهمیده‌اند که آرزو خیالی بیش نیست و هنوز نمی‌دانند که رسیدن توهم است. این ذات‌ سیری‌ناپذیر آدمی را مگر می‌توان متوقف کرد؟ به هرجا برسی باز هم یک چیزی قرار است کم باشد عزیز من. چه می‌گویم؟ راستش را بخواهی زمان زیادی‌ست که دیگر نمی‌دانم چه می‌گویم اسماعیل؟ دارم چه می‌گویم؟ هان؟ دارم چه می‌گویم؟
هی بدو بدو بدو، نهایتا هم شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند.
تقلا.