eitaa logo
لئو
163 دنبال‌کننده
418 عکس
11 ویدیو
0 فایل
آدم جالبی نیستم، شدیدا پرحرف و بذله‌گو. خودمم، بدون فکر حرف می‌زنم، ادعایی‌ام ندارم. کی اهمیت میده؟
مشاهده در ایتا
دانلود
جالبه. هنوز هفده‌سالم هم نشده. شونزده‌سال و اندی. یه شونزده‌ساله‌ی دوازدهمی.
زود می‌گذره. زودتر از اونی که چشماتو باز کنی و بفهمی کی شده چهل‌سالت و حالا موهات رنگ دندوناته. البته ما‌ها نه میوه‌ی عشق خوردیم و نه طعم رسیدن چشیدیم که بخوایم حرف از گذر عمر بزنیم. گذر عمر ما خلاص می‌شد تو تیر تفنگ خونواده‌هامون که رگباری می‌خورد تو خونه‌ی بادکنکی آرزوها. خلاصه می‌شد تو فشارای گاه‌و‌بی‌گاه با کم‌و‌کیف متفاوت، معمولا‌ام از دوست و آشنا. ماها اون پیرمرد پیرزنای هیفده‌هیجده‌ساله و خمار دم قهوه‌‌ی پدر بودیم که نفهمیدن چی‌شد و چی‌نشد و این زندگی بود که رفت؟ تو جوونی قد یه آدم هفتادساله کشیده بودیم و نمی‌شد به کسی پناه ببری چون توی سختی‌کشیدن و غم، دست بالای دست بسیارتر از بسیار بود. چپ می‌ریم راست میایم از آینده حرف می‌زنن، ما ام لبخندای گشاد تحویلشون می‌دیم و می‌زنیم جاده‌خاکی چون پشت این لبخندا سردرد است و احتیاج به غم خوردن و غصه قی کردن. می‌گن کتاب بخون، تحقیق کن، اینور اونور برو، یکم فاخر باش خلاصه. ولی نمی‌دونن سر و ته ما رو بزاری رو هم شاید به زور بتونیم از اون سناریوهای ذهنی موقع خواب و تخت نرم و چاق‌و‌چله‌مون دل بکنیم و پاشیم تازه. آدمام عجیب شدن جدیدا، انگار که مثلا نفرین شده باشن و جایگاهشون از اشرف مخلوقات به خوارمایه‌ترین حیوانات تغییر و تنزل یافته باشه. در این باب فقط باید عرض بکنم که پناه بر امام‌زاده عبدالرحمن.
حرف می‌زدیم داشتم می‌گفتم شاید اصلا نباید امید داشته باشی که امیدت ناامید شه. شاد باشی که بعد غمگین شی. زنده باشی که بعد بمیری. چمیدونم. من که می‌گم به ابهامی که تو مسیر هست نمی‌صرفد. تو اگه مرده باشی که دیگه لازم نیست هی زرت‌وزپرت به این فکر کنی که از کجا آمده‌ای آمدنت بهر چه بود، به کجا می‌روی آخر ننمایی وطنت. بعد می‌گن چته چرا همش غمگینی. خب خوشحال باشم که بعدش یهو غم شکل یه اژدهای‌بی‌شاخ‌و‌دم آتیش بکشه تو صورتم و پرتاب کنه تو دره‌ی مرگ؟ مرسی ممنون ترجیح می‌دم یک انسان غمگین بی‌عاطفه‌ی به‌درد‌نخور بمونم وا. امید داشتنم که خداروشکر شبیه این می‌مونه طنابو بندازی دور گردنت و منتظر بمونی یکی بیاد تق، بزنه زیر صندلی زیر و پات و ناامیدت کنه و تمام. گل، گل، باز می‌شه دروازه‌ی برزخ به روی این بازیکن.
یکی نیس به من بگه چشمت‌کور دندت نرم میخواستی به دنیا نیای، حالا که اومدی دیگه ننال زندگی کن خاک‌برسر.
حوصله‌ام سر رفته، مرا بکشید.
صدایش بی‌آنکه پاسخی دریابد، در وسعت بی‌رحم دریا محو می‌شود. خاموش نیست، حتی گنگ هم نیست. فقط زبانش با جهان اطرافش بیگانه است. اصلا شاید تنهایی همین باشد، همین بیگانگی خاموش. اینکه هیچ گوش آشنایی در جهان نباشد که حرف‌هایت را به معنای خود بازگرداند. و چه عجیب است، چه عجیب است که گاهی آدم، نه از نبودن دیگری، که از نرسیدن خودش خسته می‌شود. از آن‌همه صدا که از نای جان برمی‌خیزد و پیش از آنکه به جایی برسد، در فاصله‌ای نامرئی فرو می‌ریزد. انگار جهان گوش دارد، اما شنیدن نمی‌داند. درمورد نهنگ داشتم حرف می‌زدم؟ خب، چه فرقی می‌کند آدم باشی یا نهنگ، وقتی دست آخر هر دو می‌فهمند صدایی که سال‌ها از ژرفای جان سر داده‌اند، برای این جهان چیزی جز ارتعاشی مبهم نبوده؟ چیزی که از کنار گوش‌ها گذشته، بی‌آنکه در خاطره‌ای لنگر بیندازد...
منو سوزوندن و از خاکسترم توقع دارن که گرمشون کنه.
من دستم به ماه رسید و ازم گرفتنش، بعد اینا منو با ستاره‌ تهدید می‌کنن.