eitaa logo
لئو
168 دنبال‌کننده
444 عکس
11 ویدیو
0 فایل
ها چه خبرتونه؟ https://abzarek.ir/service-p/msg/5491884
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچی باهم جور نیست مامان، خیلی‌وقته حالم خوب نیست مامان.
زخم‌ها حافظه دارند، می‌دانستی؟
و واقعا ما جز هیچ در این هیچ به جز هیچ ندیدیم.
مثل همیشه خودتو نجات بده.
بچه بودم فکر می‌کردم بزرگ می‌شم برای خودم کسی می‌شم. فکر می‌کردم خوشگل میشم. فکر میکردم آزادی چیزیه که با بزرگ شدن به دست بیاد. فکر می‌کردم دیگه مجبور نیستم درس بخونم. فکر می‌کردم مستقل میشم. فکر می‌کردم آدما بهم توجه میکنن. خلاصه که با خودم می‌گفتم، این زندگی که واسه ما چیزی نداره، پس حتما خوشبختی تو بزرگ شدنه. سرم پر بود از رویاهای بچگونه. آره خب، آره. اشتباه نکنیم، درستم شد. زخمایی که وقتی می‌خوردم زمین از دستم میومد بسته شد. دستای عروسکم که کنده شده بود دوخته شد. ولی، زخمای روحم چی پس؟ چرت میگن بزرگ میشی یادت میره. اتفاقا بزرگ میشی، پررنگ‌تر میشه. بیشتر یادت میاد، اون چاقوی خاطرات عمقی‌تر فرو می‌ره. چرت میگن آقا، چرت می‌گن.
دروغ چرا، عادت کردم، یه‌روز دیدم دیگه وقتی تحقیر می‌شم ناراحت نمی‌شم. وقتی ناامید می‌شم تعجب نمی‌کنم. وقتی یه آرزو از دست میره فقط سرمو می‌ندازم پایین، اسمشو گذاشتم مرگ تدریجی واکنش‌ها. به نظرم اسم باحالیه، بهش میاد. دیگه نمی‌گم میخوام خوشبخت شم، میگم کاش فقط یه مدت چیزی خراب نشه. نمی‌گم می‌خوام دنیا رو بگیرم، میگم کاش امروز یه اتفاق بد دیگه نیفته. دیگه نمی‌فهمم دارم زندگی می‌کنم یا به سمت تاریخ انقضاش می‌رم. تهشم زخمامو اتو می‌کنم می‌رم بیرون، لبخند می‌زنم، وانمود می‌کنم همه‌چی خوبه، میگذره. آره، میگذره، ولی از کجا؟ پس کی؟