میدانم، میدانم که آدم است و تغییر کردن. میدانم که آدم است و عوض شدن. میدانم که دست آخر همه یک رویی از خودشان نشان میدهند و اعتمادت را میخورند و یک قوطی آب هم رویش. اما کاش میشد از بعضی آدمها قول انگشت کوچیکه گرفت که فعل از نو ساختن شخصیت را برایت صرف نکنند. که خودشان باشند. که شیوههای جدید به کار نگیرند و تف بر روی احساسات تو نیندازند. اصلا کاش میشد احساسات انسانی را همراه کیسهزبالههای ساعت نه شب سر کوچه بگذاریم. کاش، کاش، کاش.