میدونی چیه؟ ما لبخند میزنیم و مامان میشکنه. بچه بزرگ میشه. دنیا عقدههاشو سرمون خالی میکنه. مامانبزرگ میمیره. ما تحمل میکنیم و دست و پای ذوقمون میشکنه. ما زانو بغل میکنیم و زندگی چنگ و دندون نشون میده. آدما رو دوست نداریم و خواسته میشیم، دوست داریم و رها میشیم. میخوایم بخوابیم، بختک سلام میکنه. میخوایم زندگی کنیم تابلوی فروش کفن جلومون روشن میشه. همونی که سرش شرط بسته بودیم میزنه زیر قولش. اصلا معلوم نیست چه خبره.
آقای چاووشی راست میگه، زمستونه. ببین احوالمو که شبیه شام غریبونه، ببین شبیه موهات پریشونه. واسم رخت عزا تن کن مامان، همینجا شمع روشن کن. حدیثی آیهای چیزی بخون مادر پریشونم، پریشونم که اینجایی و از چشم تو پنهونم. بغل وا کن واسه پروانههای پیرهنم شاید بتونن تیکههامو توی آغوشت بچسبونن. یهجوری گریه کن دنیا بفهمه مادرم اینجاست، تو میدونی فقط که پلکهای آخرم اینجاست. صدای گریههاتو میشنوم دستاتو میبینم بهم نزدیک شو نزدیک سنجاق سرم اینجاست. جهان دیوونهای بیدردسر میخواست من بودم، که اهل سوختن بودم، که اهل ساختن بودم. دلم میخواست از این لحظههای سرد بیوزنی به آغوش تو برگردم اگرچه بیبدن بودم.