شارِع ِالقَـمَـر؛
گلهای نیست؛من و فاصلهها همزادیم.. (: -بهمنی-
«غارتِ دل سهل باشد؛ غارت جان کرد و رفت»
-جغتایی-
همهی ما یک گوشه از این دنیا..
خاطرهای ساختهایم؛
که از عهدهی خراب کردنش بر نمیآییم..(:
«مقربی»
شارِع ِالقَـمَـر؛
-
«پیشنهادِ این فیلم»
خیلی گوگولیه*
- اینجا بدونِ من( :
هدایت شده از هِزارویكشَب*
امنیت یعنی، من خواب بودم و نفهمیدم ایرانو زدن=))).
- چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستِ تو..
که این یخکرده را ازبیکسی، "ها"میکنم هرشب..(((: