نامش برف بود
تنش برفی
قلبش از برف
و من او را مثل شاخهای كه زير بهمن شكسته باشد
دوست میداشتم..(:
شارِع ِالقَـمَـر؛
تعطیل شدیم سپمحسکظکشحکشپپس
و دوباره تعطیلی پسپسنسمسمسمکغ
هدایت شده از 'ماهـ'
برف یه جوریه که انگار دارن تهِ برف شادی رو میریزن:))