شارِع ِالقَـمَـر؛
_
- چه میکنی؟
+با خودم حرف میزنم.
-بعدش؟
+احمقی مانند ت می آید و سخنم را قطع میکند.
من تو را با خونِدل از یاد بردم لطف کن
هرکجا چشمت به من افتاد کجکن راه را..
گاهی دلم را به رد پای خیالت هم
خوش میکنم؛
گاهی باید اینگونه دوست داشت..
روزگار است دیگر...
هدایت شده از هیچی .
امیدوارم پیوی آدمای مورد علاقتون تبدیل به تاریخ نشه و همیشه ساعتِ پیام بمونه.