دلم میخواد، هر لحظه، هر دقیقه، راجب آرزوهام، و این که خودمو توی چه جایگاهی میبینم با لذت و شوق رسیدن حرف بزنم، اما شنونده ای ندارم که آرزوهام به چشمش بی ارزش نباشه ، و بهم تلقین نکنه که تلاشام بی فایدهن. همشون دوس دارن بگن خوبه که تلاش میکنی ولی... و امان از این جمله جمله های بعدش که سم خالصن و فقط باعث میشه من بی انگیزه بشم برای ادامه دادن، و پشیمون بشم برای حرف زدن.
می دونستی قشنگ ترین نعمتی هستی که از سمت خالق هستی دریافت کردم؟ و هیچ وقت دلم نمیخواد از دستت بدم، تو اونقدر واسه ی من عزیزی، که فکر نمیکنم دیگه هیچ وقت هیچ کس بتونه این طوری باشه.
بودنت برای من، همون وایب خوبِ وزیدن باد خنک توی گرمای تابستون، گذاشتن پاها توی آب خیلی سرد، و دویدن توی هوای سرد رو میده.
تو همونی که بهم نگاه کنی من تلخیهات رو از یاد میبرم و قلبم محبتتو توی جز به جز تنم پمپاژ می کنه.
بیا تا وقتی که میتونیم به لب هامون انحنا بدیم، لبخند بزنیم. لبخند بزنیم و از کنار هم بودن لذت ببریم.