می دونستی قشنگ ترین نعمتی هستی که از سمت خالق هستی دریافت کردم؟ و هیچ وقت دلم نمیخواد از دستت بدم، تو اونقدر واسه ی من عزیزی، که فکر نمیکنم دیگه هیچ وقت هیچ کس بتونه این طوری باشه.
بودنت برای من، همون وایب خوبِ وزیدن باد خنک توی گرمای تابستون، گذاشتن پاها توی آب خیلی سرد، و دویدن توی هوای سرد رو میده.
تو همونی که بهم نگاه کنی من تلخیهات رو از یاد میبرم و قلبم محبتتو توی جز به جز تنم پمپاژ می کنه.
بیا تا وقتی که میتونیم به لب هامون انحنا بدیم، لبخند بزنیم. لبخند بزنیم و از کنار هم بودن لذت ببریم.
ارمیا: تو دیگر هیچ سهمی از قلب اندوهناکم نداری. دیگر حتی مشتاق دیدارت هم نیستم. اکنون قلبام از تو و رویای تو تهیست.
اگه از من بپرسی قبل رفتنت خواستم چیه؟
بهت میگم که لطفا همیشه بهم اهمیت بده. منو فراموش نکن. بدونِ نگاه تو، من غمگین و پژمرده میشم.
جهان! کاش توهم دلت میخواست برای نبودنم گریه کنی، کاش هنوز هم خاطرههام رو نگه داشته باشی.