مسجد میخوام ، امیدوارم تهران برف بباره ، توی راه بمونم و مجبور بشم به مسجد پناه ببرم ، کنار بخاری یک جای خالی باشه
این اتصال و این تنهایی ، در یک زمان .
نگاه کن من رو ، ما همه ترسیده ایم
ما همه ترسیده ایم ، همه شبیه بهم
هرمان هسه یجایی تو کتاب دلتنگی ها و پرسه ها میگه گاهی شک میکنم هیچ آدمی بتونه طبیعت رو به اندازه ای که من زیبا میبینم زیبا ادراک کنه