در وصف کتاب – 3
کتاب یک آموزگار رایگان است، هر وقت به سراغش برویم با چهره گشاده ما را می پذیرد و بدون دریغ اطلاعات ذیقیمتی را در اختیار ما می گذارد از دوستی ما دلگیر و از مناقشه و جدال خشمگین نمی شود، .هر چه بپرسیم با ملایمت پاسخ می دهد،آنچه را که نمی دانیم با رافت و مهربانی پاسخ می دهد .
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
بازدید دانش آموزان دبیرستان زنده جانی از کتابخانه
آشنایی با منابع کتابخانه و نحوه دسترسی به کتاب از برنامه های این بازدید بود .
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
بهزاد دانشگر در کتاب «تولد در لس آنجلس» به سراغ خاطرات محمد عرب است؛مردی که جوانی اش را در دنیای پر زرق و برق شهرهای آمریکا گذراند و برای لذت و خوشیاش به هیچ چهارچوبی پایند نماند، اما درست وقتی که برای شرکت در کارناوالهای ریودوژانیرو به برزیل میرود جرقهای از سوی قرآن کریم در زندگی او ورق را برمیگرداند و همه چیز را به مسیر متفاوتی میکشاند. همیشه خواندن زندگی انسانهایی که یک شبه مسیر زندگیشان عوض می شود جذاب و آموزنده است اینبار نشر عهدمانا، کتابی از این جنس را منتشر کرده است .
این کتاب را به کسانی پیشنهاد میکنیم که دوستدارند شاهد تحول و رشد و نجات انسانها باشند.
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت شماره 21 (گلستان سعدی)
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن ُکه فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین،گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است سعدیا سفری دیگرم در پیشست اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم.
گفتم آن کدام سفرست؟
گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم .
انصاف ازین ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیدهای و شنیدهای گفتم
آن شنیدستی که در اقصای غور
بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور .
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
حکایت شماره 21.mp3
زمان:
حجم:
1M
فایل صوتی حکایت شماره 21 گلستان سعدی(متن بالا)☝️ با خوانش ابوالفضل حسن زاده
لینک : https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab3/sh21
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
هدف حقیقی کتابها آن است که ذهن را به دام فکر کردن بیندازند.
📷تالار مطالعه کتابخانه شهید آیت الله مدرس
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
ديوارِ يقين، وسعت زندانِ خودم بود
پاي سفرم بسته ي دستانِ خودم بود
آنجا كه به ايمان كسي خرده گرفتم
هيهات كه از سستيِ ايمانِ خودم بود
هربار كه حرمت شكني كرده ام، آخر
فهميده ام از حالِ پريشانِ خودم بود
خشتي اگر از خانه ي بيگانه ربودم
آوار به كاشانه ی ويرانِ خودم بود
دل كم نشكستم،كه نبازم، ولي انگار
بازنده، دلِ تنگ و پشيمانِ خودم بود
روزي كه از آغازِ كسي شاد نبودم
آغازِ شبِ غصه و پايانِ خودم بود
👤افشین یداللهی
📕امشب کنار غزلهای من بخواب
🌐 https://eitaa.com/libmodarres
داستانک :
در یک روز برفی ،مدیر مدرسه تمام دانش آموزان را صدا می کند و به همه می گوید چه کسی می تواند از این سمت حیاط تا آن سمت حیاط را روی یک خط راست حرکت کند؟ در ظاهر کار آسانی می نمود و همه قادر به انجام این کار بودند،اما در پایان کار تنها یک نفر بود که روی خط راست حرکت کرده بود.بقیه دانش آموزان مسیرهای پیچ در پیچ را پیموده بودند . دلیل موفقیت این دانش اموز این بود که درختی را در آن سوی حیاط نشانه کرده بود و فقط به آن نگاه می کرد و به این ترتیب توانسته بود از روی تمام موانع گذر کند. اما بقیه دانش آموزان به جلوی پای خود نگاه کرده و زمانی که به مانعی برخورده بودند،مسیرشان را کج کرده بودند.
✳️ اگر در زندگی خودمان ایده و هدفی نداشته باشیم و تمام توجهمان را دقیقاً به مشکلات امروز و فردا و فرداهای بعد معطوف کنیم هرگز به هدفمان نخواهیم رسید.
🌐 https://eitaa.com/libmodarres