| «من فقط دلتنگ شبهایی هستم که زود هنگام بیآنکه به چیزی فکر کنم به خواب میرفتم.
جودی عزیزم، گاهی وقتا یکی وارد زندگیت میشه که حاضری بخاطر بغل کردنش، کیلومترها راه رو طی کنی.
- بابا لنگدراز
| فقط اونجای که ویکتوریا به البرت میگه:
البرت تو فقط لبخند من را میبینی نه درد من را،خراش هایم را میبینی
نه زخم هایم را..
چی میشه به جای
"من که بهت گفته بودم"
توی شکستها به همدیگه بگیم
"من که کنارتم، پس غصه چیو میخوری؟"
وقتی حسودی میکنه بهش بگید:
"هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آنجا مکان توست"