به خودم میخندیدم، به زندگانی میخندیدم، میدانستم که در این بازیگرخانه بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی میکند تا هنگام مرگش برسد.
-صادق هدایت
/
دخترها ،فقط خدا میداند دخترها وقتی که فکر میکنند چه چیزهایی به ذهنشان میآید ! .
-سلینجر
- lifeless -
قبلاً پدرم پتو میکشید روی من حالا جاهامون عوض شده .. سایهات مستدام ؛
ء/
قبلاً مادرم غذا درست میکرد ،
خودش نمیخورد ، حالا در نبودش من این مسئولیت رو قبول کردم .
خب سلام...
توی این مدتی که نبودم
خیلی اتفاقا افتاد کاری نداریم
گوشیمم سر یه موضوعی سوخت و خراب شد و الان با ایتا وب رو سیستم در خدمتتونم
- lifeless -
من به سندرومِ: «بیش از حد فکر و خیال کردن، به کوچکترین مشکلات و عذاب دادنِ خودم تا سرحدِ مرگ مبتلام
-
نه توانایی متوقف کردن افکارم رو دارم ، نه توانایی حرف زدن دربارهشون ، فقط تو سرم میچرخن و حتی نمیتونم اشک بریزم ، انگار فکر کردن و زجر کشیدن تنها کاریه که میتونم انجام بدم .