واعظی پرسید از فرزند خویش:
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : زین معیار اندر شهر ما؛
«یک مسلمان هست آن هم ارمنیست»
طرف داره نشونه های حروم لقمه بودن رو به بقیه یاد میده ..
حالا میخوای منم نشونه ها حرومزاده بودن رو مستقیم به خودت یاد بدم ؟ شاید خودتو بشناسی .
خدای آب های خلیج فارس دیگر همان خدای شن های طبس نیست . . .
چگونه میتواند چشم بر تمام ظلم ها و بی عدالتی ها ببند و دفاع کند ، دفاع کند از آن ها که فرزندانش را در خیابان ها تکه تکه میکنند ، دفاع کند از آنهایی که ذره ای برای همنوع خود ارزشی قائل نیستند
به من بگویید خدایی که خود دوستدار آزادی بندگانش است چگونه میتواند از اسبتداد و ظلم و جنایت های پی در پی دفاع کند
خدای شن های طبس دیگر خدای آب های خلیج فارس نخواهد بود
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
من که میمیرم میمیرم میمیرم
چرا با عشق و با ایمان نمیرم
تا برای سرزمینم میهنم ایران نمیرم
آرزو دارم شود خاک وطن آرامگاهم
تا میان کشوری بیگانه سرگردان نمیرم
شرط آزادی و مردی کنج زندان مردن است
شرم از آن دارم مگر در گوشه ی زندان نمیرم
شرم از آن دارم اگر در میهنم ایران نمیرم
هر وجودی دیر و زود ای میهنم میرد ولی من
با تو پیمان بسته ام با تو پیمان بسته ام
جز بر سر پیمان نمیرم