چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم...
هدایت شده از آقایِنُقطه.
بیچاره من که روی فرش ِمسجدم و در فکرِ مویِ تو ، بیچارهتر آن که به من گفت التماس ِدعا! .
ندارم خواب آرامی ، مگر در کنج آغوشت
بیا درمان بکن این شب نخوابیهای دائم را . . .