هدایت شده از آقایِنُقطه.
بیچاره من که روی فرش ِمسجدم و در فکرِ مویِ تو ، بیچارهتر آن که به من گفت التماس ِدعا! .
ندارم خواب آرامی ، مگر در کنج آغوشت
بیا درمان بکن این شب نخوابیهای دائم را . . .
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را ؛
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را . . .