- lifeless -
• دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش ب
•
ترس دارم که کسی در شب یلدا جانا ،
نیتش هم تو شَوی فال به اسمت باشد .
- lifeless -
/ اشکای سرازیر تو دعات منم ..
مامان ببخشید اینقد بد اخلاقم واقعا هیچی خوب پیش نمیره واقعا هیچی درست نیست واقعا سخته مامان ..
•
اوناییکه نباید میرفتن ، رفتن
دیگه نبودنِ هیچکدومتون برام سخت نیست ،
راحت باشید ،
این در ، این شما .
از ثبت لحظهها گفتند ؛
از اینکه هیچ اشکی گم نمیشود .
اگر اشک هایم ثبت شده اند ، چرا سبک نشدم ؟
چرا این دفتر ، برای من فقط سنگین تر شد؟
گفته بودند سختی ها بی همراه نمی آیند ؛
کنارشان گشایشی پنهان است .
من اما فقط سختی را دیدم که قد کشید و افق را گرفت .
اگر گشایشی هست ، آنقدر پنهان بوده که به درد این راه نخورده ؛
آنقدر دیر که دیگر مرهم نشد .