انقدر درگیر زندگی و بزرگ شدن خودم بودم که یادم رفت مامان بابامم دارن هم زمان پیر میشن
اگه اونا میدونستن حرفایی که میزنن مستقیم روی ذهنم تاثیر میذاره، بازم اون حرفارو میزدن؟
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشها، ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی اما مگه قلب حالیشه؟ وقتی دیگه صلحی نباشه بین عقل و قلبت انگار لای منگنهای، چون نه مغزت قلب داره و نه قلبت مغز.