شروعهای جدید میتوانند از صفحاتی که تا نصف نوشته شدهاند آغاز شوند، از ساعتهای رند نشده، هفتههای تا سه شنبه هدر شده، در خرابههای ذهنی
من همیشه گوشیم ۱۰۰درصد بود ولی دیگه حتی حوصله برای به شارژ زدن اون ندارم چه برسه خودم
ستاره ها کم کم خاموش میشوند،
و ماه میان ابر امیدواری نورش را گم میکند،
و فقط تو میمانی و تلاش میکنی،
که شاید از تاریکیئه شهاب نوری برای ادامه پیدا کنی
بعضی وقتا دلم میخاد با یه سنگ ساعتای توی خونه رو بشکنم، ای کاش میشد جلوی زمانو گرفت، زمان میره جلو و من عقبم اما وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم سنم بالا رفته و مامان بابام دارن پیر میشن اما هنوزم درونم شبیه یه بچست که دنبال عروسکش میگرده،دیدنش اذیتم میکنه وقتی همینطوری داره میگذره و من هنوز همون جایی که بودم وایستادم