نه بیمارم نه خوشحالم نه از حالم خبر دارم؛
گهی با جان گهی با دل گهی از هر دو بیزارم
گهی خوشحال و خندانم گهی از درد بیتابم
گهی بیدار ولی خوابم گهی در خواب و هشیارم
گهی بیگانه از خویشم،گهی بیگانه هم خویشم!
گهی آنم گهی اینم، گهی سر در گریبانم
گهی در شور و در سازم گهی با غصه دمسازم
گهی شاد و غزل خانم گهی از درد بیتابم
قلب، خاک خوبی دارد؛
هر دانه که در آن بکاری،
از هر جنس،
از همان جنس،
صدها دانه برمیداری..)