چطور به گذشته بر میگردی؛
تا مثل غریبه ها
با کسی رفتار کنی که
روح و روان تو رو شناخته؟!..
تاج من در قلبم جای دارد
نه بر سرم..
•
الماس و سنگی قیمتی
آن را نیاراسته است..
•
و از دیدهها نهان است؛
تاج من خرسندی من است
•
که کمتر پادشاهی را از آن بهرهای است..)
آنقدر دوستت دارم که
خودم هم نمیدانم چقدر
دوستت دارم..
هربار که میپرسی چقدر؟
با خودم فکر میکنم دریا
چطور حساب موجهایش را نگه دارد؟!
نخست گندم بکارید؛
که نان از بیگانه نخوریم..
سپس انسان پرورش دهید
تا عزت این مملکت، در دست
فرزندانش بماند..)