چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا...
دگر از دست کسی هم گله ای نیست مرا...
بگذار بسوزم که در این سینهی دلگیر...
جز سوختن و ساختنم مرحله ای نیست مرا...
چقدر این شعر حق رو میگه:
دَست و پا گَر بشکند با نسخه درمان میشود
چشم گریان،هم دمی با بوسه خندان میشود
ای خدا،هرگز نبینم بشکند قلب کسی
دل شکسته باطنش از ریشه ویران میشود!