بعدِ اون خبر، انگار دنیا رو سرم خراب شد؛ زندگی ادامه پیدا کرد، روزها گذشتن و آدما به زندگیشون برگشتن، اما من دیگه هیچوقت آدم سابق نشدم؛ خونه همون خونه بود، ولی گرمای قبل رو نداشت، خندههام دیگه از ته دل نبودن و قلبم با اینکه هنوز میتپید، یه گوشهش برای همیشه با تو زیر خاک رفت؛ از اون روز به بعد، موندم با هزار تا حرف نگفته، آغوشی که دیگه پناهم نمیشه، صدایی که دیگه نمیشنوم و جای خالیای که هیچکس و هیچچیزی نمیتونه پُرش کنه؛ عزیز آسمونی من، تو رفتی و دنیا بدون تو ادامه پیدا کرد، اما من هنوز همونجای روزی گیر کردم که خبر رفتنت رو شنیدم؛ روزی که نه فقط تو رو، بلکه یه تکه از خودم رو هم برای همیشه از دست دادم...
من اگه قرار بود یه گوشه از دنیا رو برای خودم نگه دارم ، یه گلخونهی کوچیک بود با پنجرههای آفتابگیر .