eitaa logo
‌ ‌ ‌ ‌ 𝗪𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾.
333 دنبال‌کننده
57 عکس
4 ویدیو
0 فایل
‌ تحلیل‌گرِ مسائلِ هُنر. ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
جیغ؛ یکی از برجسته‌ترین آثار اکسپرسیونیسمه. اکسپرسیونیسم به جای نمایش واقعیت بیرونی، بر بیان احساسات، تجربیات درونی و ذهنی هنرمند تمرکز داره. جناب مونک برای نمایش هرچه بهتر حس اضطراب، واقعیت بیرونی (منظره، فیگورها) را تحریف کرده که این تحریف، قدرت اثر را دوچندان کرده. نماد گرایی رو اصلا یادمون نره هر عنصر در نقاشی (آسمان خونین، فیگور گریان😭، پل ناپایدار، دو فیگور دیگه) دارای بار نمادین قویه و به مفهوم کلی اضطراب، انزوا و ترس از ناشناخته اشاره داره.
ادوارد مونکِ اکسپرسیونیسمی ، نسخه‌های متعددی از جیغ با مواد و تکنیک‌های مختلف خلق کرده که گفتم در اول کار ولی نسخه ی سال ۱۸۹۳ که با رنگ روغن و تمپرا روی مقوا اجرا شده، مشهورترینشونه اینم گفتم. خب حالا فکت جالب انگیز نسخه ی دیگه ای که با پاستل کشیده شده، در سال ۲۰۱۲ با قیمتی بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بالا به فروش رفت.
جنابِ مونک با انتخاب رنگ‌های بسیار تند و متضاد، به‌جای رعایت طبیعی بودن رنگ‌ها، هدفش بیان احساسات درونی بود🌆. قرمز ، نارنجیِ آتشین، زردهای شعله‌وار توی آسمون نشون دهنده ی آشوب ذهنیه ،انگار آسمون مشتعل شده. رنگ قرمز در روان‌شناسی رنگ نماد خشم، اضطراب و خونه. آسمون خونین در واقع تصویری از وحشت درونی نقاش رو نشون میده. آبی تیره، سبز مایل به خاکستری، سیاه توی سطح آب و زمین تضادِ خشنی با آسمون داره و حس سردی، تاریکی، و پوچی را القا می‌کنه انگار مهم نبوده براش آب که این یارو داره خودشو ریش ریش میکنه از وحشت. دریا و زمین، به‌جای آرامش، نمایانگر تهی بودن و بی‌ثباتین و بی توجهن انگار. زرد کدر، آبی خفّت‌دار، سایه‌های خاکستری توی این یارو جیغ جیغوعه فیگور مرکزی چهره‌ی بی‌رنگ و خالی، نشون دهنده ی چهره‌ای از مرگ یا پژمردگی روحیه. مونک عمداً رنگ پوست را از هر گرمی تهی کرده تا موجودی میان انسان و شبح رو خلق کنه. توی پُل و خطوط اطراف میشه رنگ های رنگ‌های قهوه‌ای و خاکی با سایه‌های نارنجی رو مشاهده کرد که این رنگ ها موجب مرز بین دنیای واقعی (دو رهگذر آرام💆🏻‍♀) و دنیای ذهنیِ فیگور مرکزی جیغ جیغو عه . خطوط مورب پل تضاد بین نظمِ هندسی و آشوبِ آسمون رو تقویت می‌کنه. در کل بخوام خلاصه کنم تضاد بین گرم‌ترین و سردترین رنگ‌ها کشش روانی بین وحشت و سردی رو شکل می‌ده — درست همون حسِ دلهره‌ی وجودی که ادوارد میخواست نشون بده.
جنبش امپرسیونیسمِ هنر چطور به وجود اومد؟
در سال ۱۸۷۲ جناب آقای کلود مونه با این اثر جنبش امپرسیونیسم رو به یکی نحوی تاریخی کرد📰 طلوع آفتاب یا برداشت طلوع آفتاب ترجمه ی اسم این اثرِ فاخره Impressionsoleil levant .
واژه ی Impression رو می‌بینید دیگه؟ در اولین نمایشگاه امپرسیونیست‌ها توی سال ۱۸۷۴، منتقدی به طعنه و کنایه(تیکه پروندن) گفت:"این فقط یک impression (برداشت)عه نه یه نقاشی کامل!" اما همین واژه "Impression" اسمی شد برای کل جنبش. حالا به بررسی این اثر میپردازم که واقعا خیلی خیلی دلنشینه، این نقاشی صحنه‌ای رو از طلوع خورشید بر فراز بندر لوهاور را نشان می‌ده‌. اینجا زادگاه مونه در فرانسه‌ست. متریالِ این نقاشی رنگ روغن روی بوم هست و ابعادش ۶۳ در ۴۸ عه(سانتی متر یا همون متر در ۱۰ به توان منفی ۲) خورشید سرخ‌ رنگ در مرکز بالای تصویر نقطه‌ی تمرکزه میبینید دیگه ؛ رنگ نارنجی درخشانش با انعکاسش توی آب، بافتی نرم و مواج ایجاد کرده که با آبی و خاکستری پس‌زمینه تضاد چشمگیری داره. قایق‌های کوچولو رو می‌بینید دیگه؟ توی پیش‌زمینه دیده می‌شن؛ این قایق ها به شکلی مبهم و نیمه‌شفاف با ضربات قلم سریع و آزاد ترسیم شدن که یادمون نره این شیوه ی قلم‌زنی (brushwork) یکی از ویژگی‌های اصلی امپرسیونیسمه. در پس‌زمینه، جرثقیل‌ها، دودکش‌ها و کشتی‌های بندر در غبار صبحگاهی محو شدن و احساس عمق و مه‌آلودگی فضا را تشدید میکنن بنظرم مونه در این اثر سعی کرده اون حس و حال طلوع و شروع کار بنادر رو هم به تصویر بکشه اینطوریه که انگار مونه به‌جای تمرکز روی جزئیات واقعی، به حس لحظه‌ای نور صبحگاهی و تأثیرش بر آب و هوا تمرکز کرده.🌁 کلا و خلاصه اینه که مونه ی عزیز و فرانسوی که بعدا به علت جنگ در فرانسه مجبور به ترک اون کشور شد و پناهندگی بریتانیا رو گرفت در این تابلو سعی کرده حس سکون و آرامش صبحگاهی با ضربات قلم، ترکیب رنگ‌های مه‌آلود، و بازتاب خورشید بر آب رو به مخاطب القا کنه. مخاطب احساس می‌کنه در لحظه‌ای گذرا حضور داره دقیقا قبل از این که خورشید خانوم بیاد و فضا رو کلا نورانی کنه. و فراموش نشه که این تابلو نمادِ آغاز عصر مدرن در هنر نقاشی و دور شدن از شمایل‌سازی های کلاسیکه.
طناب نجات؛ یکی از شاهکارهای نقاش واقع‌گرای آمریکایی تبار، جناب آقای وینسلو هومر است که در سال ۱۸۸۴ خلق شد.
چیزی که میبینید یکی از تکان‌دهنده‌ترین و عاطفی‌ترین نقاشی‌های واقع‌گرایانه آمریکا در قرن نوزدهمه این نقاشی نه‌تنها نقطهِ ی عطفی در مسیر هنری هومر محسوب می‌شه، بلکه حامل نگاهی عمیق به شهامت انسان، خطر دریا، و امید زنده‌ماندنه. سبکش واقع‌گرایی یا همون رئالیسمه. متریال به کار رفته تو این اثر رنگ روغن رو بومه. حدود ۱۲۹ × ۷۶ سانتی‌متر ابعادشه و توی موزه هنر فیلادلفیا نگهداری می‌شه (در باغ‌های لوکزامبورگ رو به یاد دارید؟ اون هم تو اون موزست)
صحنه در میانه‌ی یک توفان سهمگین دریایی رخ داده. موج‌های غول‌آسا و کف‌ِپوشیده از تلاطم آب تقریباً تمام قاب را دربر گرفتن و توی این مه و باران، میشه دو پیکر انسانی رو دید. مردی (ظاهراً ناجی) که در کمربند نجات طناب‌دار گرفتاره، و زنی بیهوش را در آغوش داره. چهره زن بی‌هوش و درهم‌پیچیده در پارچه به‌سختی دیده می‌شه که خودش حس بی‌پناهی و آسیب‌پذیری را افزایش می‌ده و سارافونِ بلند زن در باد و آب می‌پیچه، اما بازوان ناجی که محکم دور او حلقه شدن، نقطه‌ی تکیه و امنیته☕️. جناب هومر در این اثر به نبرد انسان با طبیعت می‌پردازه، موضوعی که در بسیاری از آثارش تکرار می‌شه. اینجا اما، برخلاف صرفاً نمایش قدرت طبیعت، بر انسانیت در لحظه بحران تمرکز کرده — نجات، ازخودگذشتگی، و امید، فداکاری.
اثر مورد علاقه ی بنده شیفته ی ترکیب رنگ و حس و حال تابستانه و شیک. در باغ‌های لوکزامبورگ اثری از جناب آقای جان سینگر سارجنت نقاشی آمریکایی تبار که در سال ۱۸۷۹ خلق شد.🏛
این اثرِ زیبا و جالب انگیز اکنون در موزه هنر فیلادلفیا نگهداری می‌شود و ابعاد آن حدود ۶۶ در ۹۲ سانتی‌تر است . این نقاشی که در اوایل دوران حرفه‌ای سارجنت و زمانی که در پاریس زندگی می‌کرد کشیده شد، صحنه‌ای از یکی از محبوب‌ترین فضاهای عمومی پاریس را به تصویر می‌کشد . اگرچه سارجنت بیشتر به خاطر پرتره‌های رسمی‌اش شناخته می‌شود، این اثر یکی از معدود منظره‌های اوست که علاقه‌اش به نور و رنگ را نشان می‌دهد . این تابلو با الهام از تکنیک امپرسیونیست‌ها و در عین حال با هارمونی رنگی خاص خود، فضایی شاعرانه و رویایی از یک غروب تابستانی را به تصویر می‌کشد.