.
به تو قول دادم که دوستت نداشته باشم
سپس در برابر این تصمیم بزرگ وحشت کردم
به تو قول دادم که برنگردم
و قول دادم از اشتیاق نمیرم
اما مردم
و بارها برگشتم
بارها تصمیم گرفتم که دست بردارم
اما یادم نمیآید دست برداشته باشم
- نزار قبانی
نیاز به رفتن دارم و معلق بودن و محو شدن. باید انسان بودن را به پایان برسانم و ابر بودن را آغاز کنم.
- آخرش تموم اون راه هایی که با دلت رفتی رو با عقلت برمیگردی؛ حواست که هست ..؟
رهِ آسمان دَرون است ، پرِ عشق را بجُنبان ؛
پـَرِ عشق چون قوی شد ، غمِ نردبـٰان نمانَد ..
تومَبینجهانزبیرون کهجهاندرونِدیدهست ،
چو دو دیده را ببَستی ، ز جهان جهان نمانَد .