اونجا که علی صفری میگه که:
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمیفهمیدتمام درد اینجا بود؛ او من را نمیفهمید
صبوریکن خدا شاید تورا با من خوششآید ،
وگرنه او چرا باید به من میداد عشقت را ؟