eitaa logo
* انتشاراتِ‌لیمو ִֶָ☾.
434 دنبال‌کننده
752 عکس
429 ویدیو
1 فایل
بخشِ‌خصوصی 🚶🏻‍♀️ یه گریفیندوری ِخسته / محب‌علی / خوره‌کتاب آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار .. بحران ندیدن تو را من چه کنم :))‌ ؟ 𐙚 ناشناس | https://abzarek.ir/service-p/msg/4319412 حلال‌کنین🌟!
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از انجمن لاک پشتا؛
حالا به اسم تقدیمی نه ولی اگه می‌خواین بهم بگین یه جمله توصیف براتون بنویسم با عکسی که حسش شبیهتونه🦕
هدایت شده از ـ حامدِ عسکری .
بر زلزله جامانده کسی خرده نگیرد او میترسد از دیدن هر سقف ُ پناهی ..
و آن روز..آخ از آن روز! آن روز که دیدمش. چیزی درون من لرزید.چیزی فرق کرد یک من دیگری متولد شد که با تمام من ها فرق می کرد تمام من ها کنار زده شدند تا او تمام من باشد. همه چیزش را تحسین می کردم. خودم را مانند دیگران در زیبایی سطحی چهره اش محدود نمی کردم من نگاهش را تحسین میکردم. خم ابروهایش زمانی که به فکر می‌رفت را تحسین می کردم. غم در زبان بی زبانی بدنش را تحسین می کردم و آرزو می‌کردم،لحظه ای خود را از دید من نگاه کند که ببیند چقدر شگفت انگیز است.
* انتشاراتِ‌لیمو ִֶָ☾.
اگه..
من دوگانه شدم. درست در آن هنگام که بیش از همیشه متوجه بودم و به تدریج. این گونه نبود که هر بخش از من شکسته شده باشد؛نه؛حتی کامل تر شد. وقتی آسیب می دید روح من در اعتراض دو بار احساس می کرد. باری برای عمق جای زخمش و باری برای خودم که به حال او می‌سوخت. هیچ خوشم نمی‌آید از چیزی به وضوح و شفافیت تو کلیشه بسازم. پس بگذار از خواب رهایی ات، حس کردن تک تک حرکت های مشتاقت، آن چرخیدن ها و خنده های بلند،زیر پوستم و قناعتم به نگاه کردن بگویم. چیزی وحشتناک تر‌‌ مثال زدن توی حقیقی با عامیانه ترین درخواست های احمقانی توجه طلب هم وجود دارد؟ اگر این طور است،اصلا نمیخواهم به فکرم خطور کند. وای!‌ چه فاجعه ای! اگر تورا... اگر... بعدش چه؟ مرا ببخش که در لحظه یه بعد از چنین اتفاقی تنها می‌توانم وای بگویم. دهن ها بسته؛ گوش ها خاموش؛ مغز ها خواب. ببینم،تو راه فرار بهتری از خودت نداری؟
* انتشاراتِ‌لیمو ִֶָ☾.
اگه..
و ان موقع بود که چشمانم ، انعکاست را برای مغزم فرستاد . آن موقع بود که آن عقلِ منطقی بی احساس ، وجودت را فهمید . عجیب نیست ؟ قلب را که هیچ عقل را هم درگیر کرده ای ( : . آنقدر که هروقت حتی عصب ها ، خبر از آمدنت می‌داد ، امر می‌کرد به آب شدن قند در دل و جانم . آنقدر که همان چشم ها که باعث و بانی بودند ، باز هم وقتی تصویرت درونشان بازتاب می‌شد ، برق اشتیاق درونشان می‌دوید . این ها پس کار کیست؟ قلب فقط وظیفه‌اش جان دادن به تن است که دلیلش تویی .
* انتشاراتِ‌لیمو ִֶָ☾.
اگه..
از آن اتفاق‌هایی هستی که بی‌هوا به جان آدم می‌افتد و جهان را بی‌هیچ پرسشی آرام می‌کند؛ نه نامی می‌خواهد، نه اعترافی. کافی‌ست باشی تا نبودنت معنیِ کم‌آمدنِ نفس شود. حضور تو شبیه نوری‌ست که اسم ندارد اما تاریکی را بلد نیست؛ نه گفته می‌شود و نه پنهان می‌ماند، فقط می‌ماند… درست مثل دلی که دنبال دلیل نمی‌گردد و بی‌آن‌که چیزی بگوید، همیشه سمت تو می‌تپد.
* انتشاراتِ‌لیمو ִֶָ☾.
متاسفانه روز سوم و یادم رفت پسسس: روز سوم✨: پروانه،آهو،لاک پشتاا،
و روز چهارمم:✨ حالا یکی که بهترینه شاید برای من...همه چی تمومه بخشنده،مهربون،باگذشت،پر از غم...و منتظر ولی هیچ کدوم از آدمای معمولی که واقعا هم دوستشون دارمم هیچ وقت برام مثل اکسیژن نبودن[اگه اینجوری بود که تا حالا ۱۰۰ بار مرده بودم و زنده شده بودم😄]
* انتشاراتِ‌لیمو ִֶָ☾.
روز چهارم ⭐️ : بنام خدا هیچکس اتم اکسیژن نیس
روز پنجم ⭐️: نجف ، جاهای زیارتی ، خونه‌آنشرلی، قلعه هاگوارتز ، به قول ریحانه جاهای خفنن