𓍯🍏نارنگی
از یه روز سگی حال بهم زن با این حال خوشحال کننده
اول که برامون مهمون اومد من من امتحان زبان داشتم و بچه نا(عزیز) ۸ سالشه) رومخ بود و من نتونستم مثل بچه آدم درس بخونم و حس میکنم امتحانمو ری/دم و خب بعدش به مسابقه(دوستانه) نرسیدم و خب میخاستم خود را بکش_ بلی.
ولی بعدش رفتیم بیرون با مهمونامون و خب بستنی خریدیم خردیم بعدش کلی مغازه رفتیم گشتیم و به خاطر زن عموم کلییییی خندیدیم یه فیلتر جدید پیدا کردیم و 😂😂😂 بعدش رفتیم 🤏🏻🤏🏻 از لوازم تحریرم رو خریدم بعدش رفتم اویز کغوسان خریدم بعدشم که ۴/۵ تا گیره مو بز به همراه ۲ تا گیره سبز تق تقی خریدم:) یه لباس دیدم راه راه قرمز/چری اون گوشه کوچولک نوشته بود 84 و خیلیییییی قشنگ بود اما نخریدم:(
بعدشم رفتیم ذغال خریدیم و بابام کباب پخت و بساط کباب به راه بود اره:)
و خب با اینکه امتحانمو رید- ولی خب به هر حال یه روز خوب داشتم:)*
نمیدونم چرا میام اینجا و روزمو میگم چون میدونم خیلی ها خوششون نمیاد بعضی ها فکر میکنن من پز میدم اصلا کسی اینجا نیس که ببینه پیامامو ولی خب خودم دوس دارم انگار تخلیه میشم و خب همینو بدونید با این که خیلی کمید اما
دوستتون دارم:)