برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
درود آوریدش خجسته سروش
کز این بیش مخروش و باز آر هوش
سپه ساز و برکش به فرمان من
بر آور یکی گرد از آن انجمن
از آن بد کنش دیو روی زمین
بپرداز و پردخته کن دل ز کین
خلاصه که هرچه جنبنده روی زمین بود، با سوگواری و ناله به درگاه کیومرث رفتند. از حرکتشان هم گرد و خاک زیادی پدید آمد.
همگی حدود یک سال سوگوار بودند تا اینکه مجدد از جانب خدا پیغامی نازل شد.
فرشتهی خداوند به کیومرث گفت که بیشتر از این جایز نیست سوگواری کنی و باید که مجدد به شکوه و خرد قبلیات برگردی. خداوند میگوید که به فرمان من، سپاهی آماده کن و به جنگ دیو برو، او را شکست بده و بعد دلت را از کینه و دشمنی خالی کن.
کی نامور سر سوی آسمان
بر آورد و بدخواست بر بدگمان
بر آن برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
و زان پس به کین سیامک شتافت
شب و روز آرام و خفتن نیافت
بعد دعا کرده و اشکهایش را پاک کرد.
بعد از آن دیگر آرام بر جایش ننشست و به خونخواهی سیامک قیام کرد.
#قسمت_اول
#پادشاهی_کیومرث
#بخش_سوم
⚜| @LiteraryCenter_of_YazdUni