خیلی جالبه
امروز چند باری که بیکار شدم
وقتی به خودم اومدم دیدم دارم به خاطراتمون فکر میکنم
خاطراتی که شاید واس تو مرده باشه
داشتم به همه اون چیپسایی که باهم خوردیم فکر میکردم
به اینکه تو لباس فرم چه شکلی بودی
یه ذره فکر کردم و دیدم ،چقدر عجیبه ولی هنوز صدات و یادمه
نمیشه گفت دوست داشتن
ولی دلتنگی شاید توصیف خوبی باشه
من برای خودم تو اون زمان و
خودت تو اون زمان دلتنگم
نه اینی که الان هستی
من دلم برای او تنگ شده و نه این
نمیدونم کی قراره دست از فکر کردن بهت بردارم
دست خودم نیست
خاطراتمون اونقدر قشنگ هستن که هر چند وقت یه بار مرورشون کنم
هر دفعه هم به خودم میام و میبینم
اوه دختر،من داشتم لبخند میزدم
همون لحظه ای که به کارای احمقانمون فکر میکردم
ولی چه فایده؟
تو خیلی تغییر کردی
خیلی از او فاصله گرفتی و راستش دیگه نمیشناسمت
صدات،چشمات،نوع حرف زدنت،علایقت و..هنوز همونه
اما یه چیزی تغییر کرده
یه چیزی در درونت تغییر کرده
و من اینو میفهمم و دیگه ازت انتظار ندارم که عین قبل باشی
من عین قبل دوست ندارم اما راستش قدردان خاطراتمونم
امیدوارم یه روزی دوباره یادت بیاد
برای #او