عصر بارانی و دل در حسرتِ دیدار توست
کوچهها خاموش و چشمم خیره بر رخسار توست
بوی پاییز است و باران میزند بر شیشهها
این دل دیوانه هر شب در پی تکرار توست.
تو هر چقدر هم به یه نفر احترام بذاری، در
نهایت اون به اندازهی فهمش با تو رفتار می کنه.