eitaa logo
𝘓𝘦𝘯𝘰𝘳𝘦.
170 دنبال‌کننده
53 عکس
4 ویدیو
0 فایل
جایی برای نور، کلمه و سکوت. برای آنچه هنوز نرسیده است. https://daigo.ir/secret/lenore کپی؟ نه.
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم می‌خواست خانه‌ات باشم که از خستگی هایت، به من برگردی.
هدایت شده از living kills
بچها میشه برای شفای پدربزرگم یه حمد شفا بخونید؟ ممنونم واقعا🤍
سلاام، این پیام و یه پیام دلخواه از اینجا فور کنید، منم ازتون فور می‌کنم و می‌ذارم تا یک ساعت بمونه. عضو باشید.✨ تگ.
هدایت شده از Paradox 𓂀
جهان بیشه‌یِ گوسفندانِ گرگ سیرت است...🚬
هدایت شده از Paradox 𓂀
🚬
هدایت شده از Paradox 𓂀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برگ ها فرو می‌ریخت همانند اشک های من، همانند دست ها و جسم او از بالای ساختمان، خدای من شما هم دیدید که او خودش را از آسمان پایین انداخت، انگار به آدم های روی زمین حسادت میکرد، حسود زندگی آدم ها شده بود، بزرگ حسودی بود، شاید هم بزرگ زندگی خواستن، می‌خواست ولی دستش بسته بود، قدش کوتاه بود و زندگی‌اش اندازه‌ی بارش باران و برگ های‌ پاییز؛ دیدید بازی کلمات را؟ از سقوط برگ ها در پاییز رسیدیم به زندگی کوتاه یک آسمانی غریبه. میدانید ابر بارید و از قطره قصه گفتند و حالا درخت برگ هایش خشک می‌شود و به سمت زمین سقوط می‌کند و همه از برگ و نارنجی های قرمزش میگویند، کسی از درخت نگفت، نگفتند که چطور منتظر بهار ماند، چطور پوسید، چطور قد کشید، کسی نگفت و او هنوز اینجاست درست مثل من که کسی ندید و هنوز اینجاست شاید اگر درخت برود باز کسی بفهمد اما من... بیایید دروغ بگوییم، کسی بیرون در منتظر من هست! منتظر پاییز بودم تا با کفش هایم در چاله های آب قدم بگذارم، که در زیر باران پر محبتش آواز بخوانم و برقصم، اما حالا که به اطراف نگاه میکنم، حالا که چشم هایم را باز میکنم، میبینم در پاهایم کفشی نیست، در جیب هایم هم هیچ دارم و تار عنکبوت، اما میدانید شاید آواز خواندم و رقصیدم، آنقدر خواندم که باران تمام شد، که شب تمام شد و لباس هایم خشک شد؛ من هر چه بود را گفتم اما شما باور نکنید خیال کنید کفشی دارم، پولی دارم، پاییز دارم و فقط یک انشای پاییز برای جایی در گذشته کم دارم و یک عمر گذشته برای دیروز. |پاییز|
رافائل برخواهی‌ گشت، روزی که کسی در خانه برایت‌ چای دم کرده باشد و ثانیه ها را تا وقتی به خانه برمیگردی بشمارد.
رافائل، زمانی که به خورشید رسیدی و دستانت‌ گرمای‌ بی حد او را در اغوش کشیدند، آیا توانستی نور درخشانی را ببینی؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا