به چیزهایی عادت کردم که یه روزی فکر میکردم با از دست دادنشون زندگیم به پایان می رسه، ولی نرسید، به مرور زمان فهمیدم یه سری چیز هارو باید از دست داد تا رشد کرد.
چرا آن را که میخواهی دلش پیش کسی گیر است؟
چرا هر کس که عاشق بوده از جان خودش سیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را،
همه سردرگمیم و علتش بازی تقدیر است.
هدایت شده از Masoumeh is speaking
عاشق آدمایی ام که برای حرف زدن باهاشون و معاشرت باهاشون نیازی نیست فکرکنی چی باید بگم چی نباید بگم. خیلی رندوم صحبتو میبرید جلو و هردو طرف لذت میبرید