خوابپارچهای.
به جای من، یه قاصدك یه روز میاد تو خونتون.
یه روز یه قاصدك تو هوا میزد پرسه.
کاش یه ماهی پولکی قرمز بودم، توی تُنگ بلوری. با شوق خریده و در روزهای واپسین فروردین بمیرم.
«هی.» صدایش خیلی خیلی خیلی ملایم است. من خرد و هزار تکه میشوم. دو سه چهار پنجهزار تکه احساس به قلبم خنجر میزنند، ذوب میشوند و قطرات شهد گرمی میشوند که زخمهای روحم را التیام میبخشند. انگار صدای ضربانهایی را که در اعماق سینهاش زمزمه میکنند میشنوم. گرمای حضورش قندیلهایی که از درون نگهام داشته ذوب میکند و من آب میشوم و آب میشوم و آب میشوم، پلكهایم تندتند تکان میخورند تا این که بسته شوند، تا این که اشكهایی بیصدا از صورتم پایین میچکد و به این نتیجه میرسم تنها چیزی که دلم میخواهد در جا منجمد شود همین لحظه است. زمزمه میکند: «چیزی نیست. خوب میشی.»
سرآغاز ربنا و مناجات نکردن سحرها، با چت کردن و نوتیفیکیشن رگباری کی میگذشت؟
لالایی.پروانه._2026_02_17_23_07_39_929.mp3
زمان:
حجم:
6.8M
مناسب برای لحظهای که دم لاله گوشت زمزمه میکنن ماه و فلك چه خوشگله، سرتو بالا کن. تلفیقی از مادام غم. تا باشد الگویی برای دلسردیهای امروزی و دلتنگیهای کودکانه.