آیـ🌙ـما
به نام اونی که حواسش به همه مونه=))) اینجا یه گوشهی آروم از دنیای شلوغه... جایی که هرچی از دلم بگذر
برام بنویسین چه ناشناس دایگو چه اون یکی ناشناس نیاز دارم حرف بزنید برام خیلی نیاز دارم زیاد
نمیدونم چرا اون موضوع مزخرف تموم نمیشه
ولی میدونم هر دفعه نفس من از قبل کمتر میشه
دیگه نمیتونم
اخر میمیرم و اون موضوع مزخرف تموم نمیشه
گفت پاشو ببرمت یه جا که عاشقشی
گفتم کجا گفت پاشو تو حالا
رفتم و دیدیم که دم کتاب فروشی پیادم کرد گفت برو چند تا که حالت رو خوب میکنه بخر
ممنون که حواست بود
ولی ادم بعضی وقتا میره کتاب فروشی که شاد شه اما بخاطر بقیه کتاباش که مجبور بوده خداحافظی کنه باهاشون غمگین و با غصه بر میگرده
اومده میپرسه وا چرا گریه میکنی؟
میگم والا چی دستم میبینی
گفت کتاب دیگه
گفتم دقیقا دارم برای همون گریه میکنم
میگه خب دیوانه ای یبار رد میشم میخندی یبار رد میشم گریه میکنی قضیه چیه؟