نمیتونم قبول کنم کسی که باهاش بزرگ شدم داره ازدواج میکنه و حتی امشب لباس عروس هم چندین تا پوشید و اصن ولم کنید برم گریه😭😭😭😭😭
یعنی دیگه قرار نیست نصفه شبا یواشکی بریم روی پوشت بوم و با ستاره ها و و ماشینا داستان بسازیم؟
یعنی دیگه قرار نیست باهم غذا درست کنیم و همیشه ی خدا سر خوردنشون دعوا کنیم؟
یعنی دیگه قرار نیست برات کاکائو بیارم و بخاطر اینکه حساسیت داری یواشکی بهت بدم و تا باهات بحث نکنن؟
یعنی دیگه قرار نیست اهنگ گوش بدیم و نقاشی بکشیم؟ طراحیای خارج از ماتریکس؟
دیگه نمیکنمت من باور ، حتی رو گونت خون باشه جا اشک یا که بمیری کف اتاقم مهم نیس واسم یا که ببینم تنتو خونی قرمز شه رنگ سفید هودیت:)))🚮