๑ ָ࣪ νιѕιση вℓυє🪼⊹
و در آخر پذیرفت که در دنیای انسانها چندان خواستنی نیست؛ پنجرههای قلبش را بست و به اعماق آشنای تنهاییاش فرو رفت.
هدایت شده از شور زندگے بر باد رفته
سایهگرد
_
جادو طلسم باغ زمستانی خون آلود
در گوشهٔ باغ زمستانی، طلسمی قدیمی روی سنگ حک شده بود؛ جادویی از یاد رفته که با ریختن قطرهای خون آلود دوباره زنده شد انگار زمستان نمیخواست پایان یابد.
راه افتادیم سمت اصفهان..
داره باورن میباره
نمیدونم چرا احساس خوبی ندارم:)
๑ ָ࣪ νιѕιση вℓυє🪼⊹
فک کنم خدا امروز با آسمون هماهنگ کرده که امروز آسمونِ موردعلاقه ی من باشه:)