بزرگترین باگ خلقت خمیازهس واقعا
فک کن واسه خودت نشستی یه گوشه یهو بیمقدمه دهنت عین اسب آبی باز میشه. وا
بعد خدا نکنه بخوایی جلوی این فاجعه رو بگیری
پرههای دماغت عین لوله شاتگان میشه غبغبت اندازه غبغب قورباغه
هدایت شده از نامفهوم
یه روزی که یادم نیست چه روزی بود، علیعلمدار لابهلای بحثهای دائمی، مستمر و همیشگیش، یهو جدی شد و به یکی که یادم نیست کی بود، کاملا اتفاقی یه جمله حکیمانه رو صرفا نقل و قول کرد.
دقیق یادم نیست، ولی همچین چیزی گفت: برخی از آقایون و بزرگان میگن بخشی از رشد در انسان، فقط با ازدواج اتفاق میفته.
خیلی بهش فکر کردم
بارها، روزها، حتی همین امروز
هربار که یکی از دوستام متاهل شد، جدای از اینکه مطمئن میشدم که قطعا شام رو ازش بگیرم، همزمان تمام تمرکزم رو روی این موضوع معطوف میکردم که چی داره درونش تغییر میکنه. حتی موقع ازدواج خودمم همینطور.
نتایج جالبی برام داشت.
آدما بعد از ازدواج انگار شروع به باز کردن تدریجی یه قفل در اعماق وجودشون میکنن؛ قفلی که هرگز با چیز دیگهای باز نمیشه.
ما آدما از دلبسته شدن بدمون نمیاد، از وابستگی به شخص درست هم همینطور، از دوست داشته شدن هم همینطور؛ اما در حالت عادی، ما میریم و آدمایی رو پیدا میکنیم و باهاشون دوست میشیم یا مثلا به عنوان استاد پیششون درس میخونیم که صرفا ملاکهایی حداقلی رو در یک یا چند حوزه خاص داشته باشن و اگر حس کنیم این آدم، اونی که میخوایم نیست، بدون دردسر ازش فاصله میگیریم، بدون اینکه ترس از تعهد یا تلاش مضاعفی برای شناخت قبل از ارتباط داشته باشیم.
اگر حس کنیم این آدم درسته، ولی اطرافیانش باب میل ما نیستن، مثلا اگر با والدین دوستمون حال نکنیم، مطمئن میشیم جوری ارتباط بگیریم که با اونها طرف نشیم. یا مثلا اگر حوصله دردسر نداشته باشیم، بعد از بروز اولین نشانه از وجود بحران از اون شخص فاصله میگیریم و وقتی آبا از آسیاب افتاد بر میگردیم.
ولی درباره ازدواج اینطور نیست.
تو با یه آدم، با تمام درد ها و رنجها و خوبیها و خوشیهاش شریک میشی، با علم به وجودشون، باهاش شریک میشی. حتی اگر بخشی ازش رو بعدا بفهمی، ولی تحمل میکنی و ادامه میدی.
تو بعد از انتخاب یک آدم، مجبوری پای رنج و سختی تعامل با آدمای مرتبط با اون که شاید اصلا ازشون خوشت هم نیاد وایسی، چون این آدم رو با تمام داشتههاش پذیرفتی و خواستی؛ و این مسئولیت و هزینهایه که در قبال انتخاب باید بپردازی و اگر در فرآیند انتخاب سهلانگاری کرده باشی، باید داغش رو هم روی پیشونی بپذیری.
ازدواج این حالت رو داره که آدم بابت خواستهش و انتخابش و تحمل مشکلات طبیعیای که بعدش پیش میاد، به شکلی اجباری ولی خودخواسته، یادمیگیره صبورتر بشه، یاد میگیره منعطفتر بشه و یادمیگیره چیزی بیشاز خودش رو و فراتر از من رو ببینه و همین به تنهایی میتونه سبب رشدی واقعی باشه.
چرا؟ چون این توان تابآوری، وسعت دید، تلاش برای حل مسئله، مشورت اجباری، موثر دونستن عواقب تصمیم در زندگی دیگران، مسئولیت پذیری و ... همه میتونه باعث رشد و انتخاب بهتر در بخشهای دیگه زندگی هم بشه. چه بسا اونهایی که معتقدن بعد از ازدواج جهش علمی هم اتفاق میفته، به واسطه همین رشد فرد باشه.
واقعیت اینه که ازدواج مرحلهای از رشده که بدون اون، رسیدن به این مرحله ممکن نیست.
مثل مرحلههایی از رشد که به واسطه نداشتن خواهر برادر، یا نداشتن هرکدوم از والدین برای اون فرزند مسکوت باقی میمونه...
مرحلههایی از رشد که مثل حفرههایی در وجود آدما باقی میمونن و گاهی انقدر خوششانسیم که نمیفهمیم وجود دارن؛ بماند که دردِ دونستن اینکه بدونی چرا هستن، به مراتب از اینکه فقط بدونی هستن هم بیشتره...
خلاصه مطلب اینکه این رشده چیز جالبیه
ولی اینم بگم
ازدواج دلیل و ملاک و معیار میخواد،
وگرنه همون مجرد بمونید بهتره.
تا بعد.
گوشهگیر
یه روزی که یادم نیست چه روزی بود، علیعلمدار لابهلای بحثهای دائمی، مستمر و همیشگیش، یهو جدی شد و
بعضی وقتا یه حرفای حکیمانهای میزنم که خودمم نمیدونم چی گفتم کجا گفتم به کی گفتم و چرا گفتم 🗿
خدا یه موجود از سیاره مریخ که اسمشو گذاشت مرد و یه موجود از سیاره ونوس که اسمشو گذاشت زن، برداشت گذاشت کنار همدیگه و گفت برید باهم بسازید. این ساختن صرفا از جنس تحمل یا گذشت نیست. از جنس تکامله. چیزهایی درون ما وجود داره که نیاز به تکامل داره و راه تکاملش، زندگی در کنار موجودیه که از فرط تفاوتها، انگار که مال یه سیاره دیگهست
البته که قدم گذاشتن تو مسیر تکامل لازمهاش اینه که گاردتو بیاری پایین و در تمام این مسیر که قدّش تا آخر عمره، نقصهاتو بپذیری و هر لحظه آماده تغییر باشی
هرموقع آماده بودید با نقصهاتون - که تا دیروز از وجود خیلیهاش بیخبر بودید - روبرو بشید، اونموقع ازدواج کنید
شبکه یک هرروز حدودا ساعت ١٨:۵٠ یه مجموعه پخش میکنه به اسم "مردم قهرمان" با موضوع فعالیتهای مردمی در جنگ تحمیلی ١٢ روزه
کلیپهای کوتاه که از همه جای کشور آدمهای عادی رو نشون میده که توی جنگ احساس مسئولیت کردن و کارهای هرچند کوچیکی انجام دادند.