من با نصف دوستام وسط راه دیگه نتونستم رفاقت کنم؛چون اونا تازه یه کاراییو شروع کردن که من خیلی وقت بود تمومش کرده بودم.
یه جاهایی میرفتن که من پامو توش نمیزاشتم.
با آدمایی معاشرت میکردن که حتی حرف زدن باهاشون برای من و شخصیتم سنگین بود.
خلاصه طرفدار چیزایی بودن که واسه سبک زندگی من فقط یه مشت خاطرات دموده یا از محالات زندگیم بود.
حذفشون کردم چون که من آدم تکرار اشتباه نیستم. آدم نقش بازی کردنم نیستم. آیندمو میبینم و دنبال چیزایی میرم که به خودم یک کمکی کرده باشم و باعث پیشرفت زندگیم بشم.
چقدر زیبا بود وقتی که توپاک گفت :
“ اگه تو من رو به عنوان دوست صمیمی یا پارتنر از دست دادی؛ تو به دشمن من تبدیل نمیشی، من هنوز دوست دارم تو بخوری بنوشی و شاد باشی، ولی نه سر سفره ی من.”
اشکاتو پاک کن عزیزم، غصه نخور. درسته از هم دوریم. دل منم همیشه برات تنگ میشه.
تعداد کیلومتر هایی که از هم فاصله داریم رو بشمر و ضربدر صد کن. همینقدر برابر از آدمای دورم بهم نزدیک تری، قشنگ تری، با ارزش تری. مهم نیست که منو از نزدیک نمیبینی ولی خب از کارایی که میکنم و دنیام از همه باخبر تری. مهم نیست که نمیتونی دستامو بگیری یا با برخورد فیزیکی آرومم کنی؛ مهم اینه با صدات پشت تلفن، با چندتا کلمه توی چت، یا چندتا عکس از صورت زیبات، میتونی کاری کنی که هرکسی که کنارمه نمیتونه. لازم نیست نگران باشی، من تورو پشت گوشی به هرکی نزدیکمه ترجیح میدم.
و در آخر بهت قول میدم، یه روز میام پیشت و جای همه ی روزایی که کنارت نبودم باهم خاطره میسازیم.
- لانگ دیستنس، دیاکو.